قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1626
تاريخ الفي ( فارسى )
اين امور راضى نمىشوم ، البتّه به بغداد مىآيم « 1 » . معتمد خليفه چون اين خبر شنيد برادر خود موفّق را با لشكرى آراسته به دفع يعقوب فرستاد . بعد از محاربهء بسيار يعقوب بن ليث منهزم گشت « 2 » ، تا آنكه در اين سال بار ديگر لشكر فراوان به هم رسانيده متوجّه دار السّلام بغداد گشت و در راه به مرض قولنج گرفتار شد « 3 » . طبيبان هرچند گفتند حقنه بايد كرد قبول نكرد و گفت : مردن نزد من آسانتر از حقنه كردن است « 4 » . در اثناى اين بيمارى از دار الخلافه رسولى پيش او آمد و منشور ايالت فارس جهت او آورد . يعقوب شمشير و قدرى نان خشك و پيازى پيش خود نهاده ايلچى خليفه را طلب داشت و با او گفت : خليفه را دعاى من برسان و بگو كه يعقوب مىگويد كه : من خستهام ، اگر مردم از دست من جان بردى و اگر زنده مانم ميانهء من و تو اين شمشير است ؛ مىزنم تا آن روز كه غالب شوم و كام دل خود بيابم . و اگر غلبه تو را بود من با اين نان و پياز بسازم و ترك حكومت كنم . ايلچى بازگشت و هنوز به دار الخلافه نرسيده بود كه يعقوب وفات يافت « 5 » . و در تواريخ معتبره مسطور است كه يعقوب بن ليث از عقلاى سلاطين روزگار بود و در سياست و سخاوت بىنظير بود . هركس كه پيش او به خدمت آمدى اگر در نظرش پسنديده نمودى حال او پرسيدى و چيزهاى شاهانه [ 198 ب ] از وى تحقيق نمودى و چون در سپاهيگرى كامل عيار آمدى از وى پرسيدى كه : در اين مدّت با كه مىبودى و در كدام معركه جنگ كردهاى ؟ آنگاه حكم كردى تا يك ساله ما يحتاج او از خوردنى و پوشيدنى به وى دادندى و اگر آن شخص پيش از گذشتن يك سال ديگر چيزى طلبيدى فرمان دادى تا آنچه به او دادند بازگيرند . و مجموع اسبان سپاه ملك او بود مگر اندكى از امرا كه اسب خود مىداشتند و عليق از خاصهء خود مىداد . و تختى چوبين جهت خود ترتيب كرده بود كه چون بر آن نشستى بر تمامى لشكر مشرف بودى و اگر از اوضاع لشكريان چيزى در نظرش ناپسند آمدى حكم به تغيير آن كردى . و هزار مرد جلد را از آن سپاه خود گزيده هر يكى را چماقى
--> ( 1 ) . اصرار يعقوب براى ورود به بغداد به حدّى بود كه مىگفت : « مرا آرزو چنان است كه لابدّ به درگاه آيم و شرط خدمت به جاى آورم ، و عهد تازه گردانم . تا اين نكنم بازنگردم و هرچه كه خليفه مىگفت و رسول مىفرستاد ، جواب همين باز مىداد . » ؛ - خواجه نظام الملك ، سياستنامه ، چاپ عباس اقبال آشتيانى ، ص 231 . ( 2 ) . لشكر يعقوب در « دير العاقول » واقع در هفده فرسخى بغداد ، به خاطر آنكه موفّق آب دجله را بر لشكرگاه وى گشود ، در نتيجه لشكر پراكنده گشت و شكست خورد و يعقوب به خوزستان عقبنشينى كرد ؛ - تاريخ سيستان ، ص 232 ؛ گرديزى ، زين الأخبار ، ص 9 . نيز ؛ - باستانى پاريزى ، يعقوب ليث ، فصل بيستم . تاريخ اين جنگ روز يكشنبه دهم رجب سال دويست و شصت و دو هجرى بوده است مصادف با عيد شعانين ؛ - تاريخ بغداد ، ج 4 ، ص 61 . ( 3 ) . ابتلاى يعقوب به قولنج در جنديشاپور و به سال دويست و شصت و پنج هجرى بوده است . ( 4 ) . يعقوب عار داشت كه او را حقنه ( - اماله ) كنند و اين كار را مخالف مردانگى مىدانست ؛ - ميرخواند ، روضة الصّفا . ( 5 ) . دهم شوّال سال دويست و شصت و پنج .